سفارش تبلیغ
صبا
بارالها ! ... ای نهایت آرزوی آرزومندان !ای نهایت درخواستِ درخواست کنندگان ! ای غایت خواسته خواستاران ! ای والاترین رغبتِ راغبان ! ... فروتنی ام برای تو ودرخواستم از توست و مویه و زاری ام به سوی توست . [.امام سجّاد علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :60
بازدید دیروز :639
کل بازدید :868471
تعداد کل یاداشته ها : 250
97/8/29
9:3 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
منتظر قائم[64]
گفتم بنویسم به یاد تو، یادم آمد که پیشتر از غافلان بوده ام . گفتم بنویسم با عشق به تو، یادم آمد هنوز عاشق نشده ام. گفتم پس بگذار کمی باخورشید باشم برای طلوع، یادم آمد که من سالها پیش غروب کرده ام. گفتم پس بگذار کمی دعا کنم برای آمدنت. گفتم: اللهم عجل لولیک الفرج.

خبر مایه
بایگانی وبلاگ
 
انتظار[2] به اندازه آب خوردن[2] پرده بر چشمهاى ما[1] انتظار یعنی ...[1] چشم به راه....[1] گل نرگس[1] به بهانه نیامدنت[1] خدا کند ...[1] این جمعه هم گذشت، به بهانه نیامدنت[1] و یکی هست[1] تقدیم به یوسف زهرا(س)[1] آن وقت « نمی دانم کی؟ »[1] باز هم جمعه ای دیگر[1] به انتظارت پرستوها را می شمارم[1] خدا یا چرا؟[1] یک نامه به یک دوست‏[1] کلیدش کجاست؟[1] موعود[1] صبح جمعه و ندبه دلتنگی[1] دلم برات تنگ شده[1] گره بغضها را تو باز می کنی[1] دلتنگی عصر آدینه[1] کدام صبح صادق...؟[1] لحظه دیدار نزدیک است...[1] ای دو سه کوچه ز ما دور تر[1] گویی ماه و خورشید و آسمان پیمان بسته اند[1] دلت از من گرفته می‌دانم ولی...[1] تو می‌آیی هر چند دیر[1] چشم انتظار خورشید[1] سحر خیز مدینه کی می آیی[1] راستی تو از مولا چی می خوای ؟[1] وقتی تو بیایی[1] گویا سواری میرسد[1] حرف دل را که بر دیوار نمی نویسند[1] سلام علی آل یاسین[1] کدامین سیمرغ بهار آمدنت را بشارت خواهد داد[1] آیا این جمعه ظهور میکند[1] و طلوع می کند آن آفتاب پنهانی[1] عطش دیدار تو دیوانه ام کرده[1] انتظار فرج از نیمه خرداد کشم[1] تا ظهور فقط یک قدم باقیست[1] دلنوشته ای برای آن که عنایتش همیشه جاری است[1] قرار ما این جمعه[1] آیا لایق دیدار تو هستم؟[1] عشق یعنی ...[2] صاحبی داریم که همین روزا میاد[1] عزیز علی ان اری الخلق و لا تری...[1] ای همه خوبی بیا[1] منتظرتم آقا[1] الهی و ربی ....[1] می دانم که می‌آیی[1] او می‌آید[1] کجایی ای سوار سبز پوش؟[1] کی خواهی آمد[1] نامه‏اى به موعود[1] مشق عشق[1] دلنوشته ای به مولام[4] انتظار سبز[1] پس چرا ظهوری نیست؟[1] تو مى‏آیى و آمدنت دور نیست[1] او که بیاید[1] عزیز تر از همه[1] وقتی تو بیایی[1] غروب جمعه، لحظات غم منتظران[1] چشم به راه آمدنت[1] گل نرگس بیا[1] کی خواهی آمد[1] می دانم که ظهور نزدیک است[1] تبریک[8] به منتظرای بی قرارت بگو تا کی؟[1] شاه است حسین(ع) ، پادشاه است حسین(ع)[1] آنقدر در می‌زنم تا در برویم وا کنی[1] کربلا[1] اوست که ....[1] نماز شب[1] تسلیت[7] کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود[1] السلام علی الرضیع الصغیر[1] کی میایی؟[1] مبنای هستی[1] یه نامردِ که دستش رفته بالا[1] کی به هم می رسد ای یار نگاه من ...[1] رو سیاه[1] ای گل نرگس کاش می آمدی[1] آقا جان، عاشقانت صبورند[1] ای سبزترین مرد رویاها[1] شاید او را جایی دیده ای[1] دلنوشته ای به مولام[2] همه را بیازمودم[1] عصر جمعه‌‌تان به خیر آقا[1] نجوایی با امام زمان (عج)[11] جاده انتظار[1] سامان غزل‏هایم بیا[1] ترو خدا فقط یک شاخه گل ....[1] صلی الله علیک ایتها الصدیقه الشهیده[1] آقای من، ما را ببخش که بدجوری اهل کوفه شدهایم[1] سفری از دل تا دلدار[1] پس کی؟ کدامین جمعه نقاب انتظار را بر میداری؟[1] تو خواهی آمد[1] مزد عاشقی[1] شعبان ماه انتظار منتظر[1] یعنی امروز آقا میاد؟[1] امشب خودی نشان بده تا...[1] جمعه های انتظار[1] ماه میهمانی خدا[1] دلنوشته ای به مولام[1] بهانه ای برای ادامه زندگی[1] نجوایی با امام زمان (عج)[1] درد دل های انتظار[1] هفته ای دیگر هم گذشت[1] آرزوِِی دیدار تو دارم[1] غم دل[1] برایم دعا کنید[1] نجوایی با امام زمان (عج)[1] غریب الغربا[1] سر کوچه یتیمی[1] مهدی (عج) که بیاید[1] همیشه منتظرت هستم[1] شکوائیه فراق[1] ما منتظر تو نیستیم آقا جان[1] پیرتر از نوح شده ایم![1] روز تولد دوباره[1] صبور باش علی![1] نجوایی با امام زمان (عج)[1] مقالات[6] شیرین بیان[1] نامه ای به گل نرگس[1] حکایت عاشقی[1] اگر او نیاید[1] سوت همه ی قطارها[1] تو را می خواهم ...[1] ما دعاگوی غریبان جهانیم[1] یک لحظه بیشتر...[1] وقتی یاد تو را پهن می کنم[1] آقای ثانیه ها[1] کی می آیی[1] حامی[1] روز آمدنت خورشید از شرق می آید یا غرب؟[1] معتکف مسجد چشمان تو[1] این یار من است[1] چشمه یاد تو...[1] وقت آمدنت کی می رسد؟[1] تولدت مبارک[1] او می‌آید[1] گفتم...[1] ببخشید! شما محبوب مرا ندیده‏اید؟[1] تو بر ما از خودمان مشتاقتری[1] یک دنیا پر از ناپدری[1] تنها برای زخم دلم مرهمی بیاور[1] می خواهم بگویم که....[1] دلنوشته ای به مولام[2] زمزمه انتظار[1] امامتت مبارک آقا![1] ردّ پایت[1] بارالها! در ظهورش نظری کن[1] باز هم دلم هوای تو را کرده است[1] عیدانه ای برای تو[1] چله های انتظار[1] زمزمه انتظار[1] درحکایت فراق ما تمام شدیم[1] تیر 91[1] خرداد 91[1] مهر 91[1] شهریور 91[1] مرداد 91[1] بهمن 91[2] فروردین 92[1] اردیبهشت 90[1] تیر 92[2] اردیبهشت 92[1] آبان 92[2] مهر 92[1] مرداد 92[2] خرداد 92[1] آذر 92[1] شهریور 93[2] اردیبهشت 93[2] اسفند 88[1] اردیبهشت 86[1] اسفند 92[1] بهمن 92[1] خرداد 93[2] مهر 93[1] خرداد 94[1] اسفند 93[2] جامانده کربلا[2] دلتنگم[1] آذر 94[1] مهر 95[2] شهریور 95[1] آبان 95[1] دی 95[1] اردیبهشت 96[1] بهمن 95[1]
لوگوی دوستان
 

این بار کلمات را پشت سر هم ردیف می‌کنم. می‌خواهم از تو بنویسم از تو بگویم و از تو بشنوم... مولای من این جملات را با اشک چشمانم راهی کوی تو می‌کنم... می نویسم تا بدانی این سروها که قد برافراشته‌اند و این نرگس‌ها هنوز طلایه‌دار لشکر انتظارند.
از غریبی غروب‌های جمعه بگویم یا سجاده‌های تر بامدادهای عهد؟
از ندبه‌هایمان بگویم یا دلتنگی‌های هر روز و هر شبمان؟
راه دور نمی‌روم... تو همه را می‌بینی و می‌شنوی... پس بگذار ساده بگویم: من همان منتظر همیشگی‌ام که تو هر روز برای او اشک می‌ریزی و او برای تو...
من همان مدعی سابقم که هنوز تنها پناهش اشک‌ها و ناله‌های اوست.
دست‌هایم را به سوی تو دراز می‌کنم... کاسه‌ی گداییم را لبریز تر از همیشه کن.
بگذار قلمم از تو بنویسد... بگذار کاغذم عطر وجود تو را بگیرد...

   اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج


88/8/30::: 2:37 ع
نظر()
  
  

باز هم صادقانه و با دلی لبریز از عشقت تو را میخوانم مولایم و صدایت می‌زنم از عمق وجودم و دل بی‌تابم را به دستت می‌سپارم که جز با تو آرام نمی‌گیرد.
مولایم انتظارت شیرین و زیباست چرا که در پی‌اش تویی تو...لیکن غم هجرانت مرا دیوانه کرده و ندیدنت ....ندیدن تو که سالهاست جانی برایم باقی نگذاشته ... در پی پایان این انتظارم مولا .... تا ابد و تا آن هنگام که آخرین نفسم نیز قربانی دیدنت شود.
تو را می طلبم تو را....

   اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج


88/8/4::: 1:13 ع
نظر()
  
  

آقا جان

کی می آیی تا ترک‌های دلم را در برابر تو شماره کنم!

چقدر در راهروهای دلواپسی و نگرانی به انتظار بنشینم؟ چقدر؟!

سپیده که می‌زند با خودم می‌گویم اکنون در چشم اندازم ظاهر می‌شوی و با یک سبد شکوفه نور نگاهم را با بهار لبخندت معطر می‌کنی.

به تو می‌اندیشم چون تو در ذهن منی و جز تو هیچ کس نمی‌تواند جای خالی‌ات را پر کند. دروازه قلب من به روی تو باز است چون تویی سنگ صبور من.

چرا نمی‌آیی تا بسان کودکی به بالینت بنشینم و زار زار بگریم و بگویم از غم‌هایم.

جوابم را بده آخر بگو چه وقت به دیدنم می‌آیی. شب یا سپیده دم.

به من بگو از کدامین راه عبور می‌کنی از کدامین شهر می‌گذری؟ از کدام خیابان می‌آیی؟

در کدام ساعت؟ در کدام دقیقه؟؟؟

   اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج


88/5/26::: 11:50 ص
نظر()
  
  

چشمانت را ندیده‌ام اما میدانم که در آنها رازیست به زیبایی انتظار همه چشم به راهانت در طول تاریخ‌ گمشده و من به امید یک نظر دیدن جمال حضورت همواره تو را می‌خوانم و هر شب جمعه تا صبح به انتظارت می‌نیشینم. صحبدم که می‌شود بغض‌هایم می‌ترکند و اشک‌ها جاری می‌شوند . نمی‌دانم از کدامین درد برایت بگویم. اما از رنجها می‌نویسم. تو نوری، عشقی ، پاکی، خلوصی. و اگر بیایی نگاه مهربانت همه دردهای من و ما را شفا می‌بخشد. حتی فکر کردن به تجلی‌ات زیباست. می‌دانم که اگر بیایی جاده‌های سرسبز انتظار را پر از گل نرگس می‌کنم. در میعادگاه تو و منتظرانت می‌نشینم تا بیایی و از بهانه‌های دل با تو بگویم و از بهشتی که رویای ظهورت در دنیای ما آفریده .

آقای من! اگر بیایی، زندگی زیبا می‌شود و رنگین کمان دل‌های شیفته پررنگ‌تر. سالها پیش بشارت داده‌ای که شیفتگان تو ، لباسی از جنس صداقت بر تن ‌کنند و به استقبالت بیایند. تو را به عظمتت سوگند می‌دهم دعا کنی لیاقت یک نظر دیدنت را داشته باشم و قطره آبی شوم از دریای بی‌کران منتظران راستین‌ات.

   اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج


88/3/25::: 2:24 ع
نظر()
  
  

جانا تا به کی در پشت پنجره انتظار رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟
آیا وقت آن نرسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

هزار و اندیست که چشم به‌راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.
هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در بساط آه می‌پرورند و در سینه داغ.

عمری است که در کوچه باغ انتظار سرگردان و حیرانیم. دیری است که در کویرستان غیبت عطشان و بی‌قراریم. چه می‌شود اگر شب سرد و فسرده فراق را به صبح دل انگیز وصال آذین بندی؟
چگونه است که این همه طلب و تمنا گره از کار فرو بسته ما نمی‌گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟

   اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج


88/3/13::: 11:32 ص
نظر()
  
  

ای آسمانی‌تر از یک دل شکسته! دل مجنون را کدام آدینه، با ناز نگاهت مجنون‌تر می‌کنی؟ قصه غریبی است بی تو عبور کردن از دل جمعه‌ها. میدانم می‌‌آیی نذر کردم، عطر تمام نرگسها را پیشکش نگاه خسته‌ات کنم و به شقایق‌های عالم بگویم ‌دوستت دارم و انتظار ظهورت را میکشم ‌مهدی جان

تو برای فرجت دست دعا را بردار
شیعه را ورد زبان آمین است


  
  

کاش تو مرا با این حال زار و نزار می‌دیدی که چگونه دربه‌در دنبال گشوده شدن دریچه‌های امیدم و برای باز شدن چشمه‌های نوش چه تقلاها که نمی‌کنم. من شب و روز نمی‌شناسم و برای رسیدن به تو بی‌تابم و برای این که لحظه رسیدن تو مرا بپسندی، همه کار می‌کنم.

کاش تو مرا هنگام راز و نیاز می‌دیدی که از واژه‌ها چگونه کمک می‌گیرم تا سخن دلم را به گوش خدا برسانم و چگونه اشک می‌ریزم و در میان اشک‌های عاشقانه غرق می‌شوم.

کاش مرا می‌دیدی وقتی که به خانه دل پناه می‌برم و تنها خدا را صدا می‌کنم تا مرا بطلبد و کمک کند که خود را و تو را و او را و همه را بشناسم تا به حقیقت پی ببرم.

کاش می‌شد قلبم را نشانت دهم و بگویم ببین این قلب پاره‌پاره مشتاق را که چگونه می‌تپد و چگونه برای یافتن نوری که در غیبت است، خود را حاضر است فدای نام تو کند.

کاش من می‌توانستم به یاری کلمه‌ها خود را فاش کنم و تو را به دیگران معرفی و همگان را با پرتوی نورت و حضورت آشنا سازم، کاش می‌توانستم ولی مگر ممکن است با کلمه‌ها تو را نقاشی کرد و به همگان نشان داد و راهت را عیان ساخت. تو خود بیایی می‌توانی همه چیز را با نگاهی بیان کنی و راز همه را یک به یک آشکار سازی.


87/5/11::: 9:26 ع
نظر()
  
  

مولا جان
این بار نیز از پس پنجره دلتنگی انتظار به سراغت آ
مده‌ام.
این بار نیز به امید بهار آمدنت، بغضهای فرو خورده زمستان را برایت می‌خوانم.
این بار نیز از تنهایی و سکوت وهم اور دوران غفلت به دامان مهرت پناهنده می‌شوم.

مولا جان
هر بار که برگ‌های زندگانی‌ام را بی‌تو سپری می‌کنم و بدون دیدار روی مهرت سر بر بالین شب می‌گزارم، در رویای وصالت سالهای درازی طی می‌کنم.
برای رسیدن به تو خیمه‌ها را یکایک سرک می‌کشم.
سراغ مادرت می‌گردم تا شکایت فراقت را برایش بگویم، تا شکایت غیبت هزار ساله‌ات را برایش بخوانم، تا از او بخواهم فرزندش را ندایی دهد تا چشمانم بیش از این در غروب حزن‌انگیز غفلت خواب نماند.

سیدی مولا
نگاه‌مان کن که چگونه صحراهای غربت را پابرهنه به دنبال بویی از تو می‌دویم.
نگاه‌مان کن که چگونه کاغذ و قلم را به هم دوخته‌ایم.
نگاه‌مان کن که چگونه پشت پنجره انتظار در خواب غفلت آرمیده‌ایم.
هنوز هم نمی‌خواهی بیایی؟
به حق منتظرانت، به حق منتظران راستینت، به حق مادر پهلو شکسته‌ات، به حق جگر پاره پاره حسنت، به حق صورت سیلی خورده زینبت، به حق بدن کبود رقیه‌ات، .....
می‌خواهی باز هم بگویم؟
می‌خواهی یک‌به‌یک عزیزانت را قسم دهم؟
می‌خواهی جفاهای نامردان را برایت شمارم؟
پس کی می‌خواهی بیایی؟
آیا زمان اَمّن یُجیبُ المُضطَرّت فرا نرسیده است؟
آیا این همه جفا و فغان و انتظار بَسِمان نشده است؟
پس کی می‌خواهی بیایی؟
کی؟ .....

ای کاش به خاطر انتظار خودش و تمام عاشقان راستینش بیاید. جمعه‌ای دیگر در راه است و دل ما باز هم منتظر.

   اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج


87/3/2::: 5:0 ع
نظر()
  
  

سلام یوسف زهرا....آقای من
می خواهم از تو بنویسم و برای تو
و از انتظاری که اکنون مهریست اجین شده با قلبم
ای گل نرگس...
تا کی غروب دلگیر جمعه هایی که نیامدی را
بشمارم؟
و چقدر با اشک حسرت چشمان منتظر به دیدارت را شستشو دهم؟
و به کدامین مقصد جاده بی انتهای صبوری را بپیمایم؟
آقای من..
بیا و با آمدنت گل عشقت را در قلبهای بی قرار معطر کن....
و نهال عدل و برابری را بارور ساز
مهدی جان...
قدم بر دیدگانم گذار که جان و هستی ام قدمگاه توست

   اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج


87/2/23::: 2:59 ع
نظر()
  
  

به نام او که خالق یاس و نرگس است
یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدرالمهدی بظهورالحجه

ای روح دعا سلام
مهدی جان هزاران بهار و خزان گذشت و نیامدی. سالهاست نگاهم پشت پنجره‌ای که متعلق به فرداست قاب گردیده و گرد و غبار هجران بر آن سایه افکنده، عمری است که برای آمدنت بی‌قرارم، یا‌بن‌الزهرا ببین ثانیه‌ها از هجر تو بغض کرده و به هق‌هق افتاده‌اند.

آقا جان
حیف نیست دیده را شوق وصال باشد ولی فروغ دیده نباشد، بیا و قرار دل بیقرارم شو، بیا و صداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن، بیا تا سر به دامانت بگذارم و عقده‌های چندین ساله‌ام را بازگو کنم، تو که معنای سبز لحظه‌هایی بیا، تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا، بیا که از هجرت چون اسپندی برآتشم.

یوسف فاطمه
کی طنین دلنواز انا بقیه الله تو از کعبه مقصود جانها را معطر می‌نماید، کی کعبه به خود می‌بالد و زمین بر قامت دلربایت طواف عشق می‌گزارد و جان در سعی و صفای نگاه تو محرم می‌شود و مناسک حج و قربان را بجای می‌آورد.
برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ و عباس گونه‌ات گره زده‌ایم.

آقا جان
برای آن لحظه که سبزپوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای این افق غباری بپا می‌شود و تو با ذوالفقار حیدر و سوار بر اسب سفید قصه‌ها می‌آیی، لحظه‌ها را به دست باد می‌سپارم، بگذار صادقانه بگویم که کهن‌سال‌ترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست، آرزویی که برای به دست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده‌ام و خودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا قرار داده‌ام.

نازنینم
تو زیباترین دلیل برای شب‌های قدر و شب زنده‌داری‌های منی، تو ضیاعین و دلیل امن یجیب منی. دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است و دیده‌ام جز برای فراق تو نمی‌بارد. بیا که هجر تو آیه ان عذابی لشدید را تفسیر می‌کند.

آقاجان
به حق کوچه و چادر خاکی بیا، بیا و رأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه‌های هاشمیند.

ای پیداترین پنهان من
تا تو بیایی مروارید چشمانم را برای سلامتی‌ات صدقه می‌دهم و برای آمدنت روزه سکوت می‌گیرم و با جام وصال تو افطار می‌کنم، نذر کرده‌ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمهایت نمایم. پس بیا که نذر خود را ادا کنم.
در نبود تو جام تلخ فراق را سر می‌کشم و سر به دوش هجران می‌نهم و برای آمدنت دعا می‌کنم. به خدای کعبه می‌سپارمت و سبدسبد نرگس و یاس چشم به راهت می‌کنم.

   اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج


87/2/11::: 1:4 ع
نظر()
  
  
   1   2      >