سفارش تبلیغ
صبا
فراخ سینگى و بردبارى دست‏افزار سرورى است و سالارى . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :772
بازدید دیروز :294
کل بازدید :882015
تعداد کل یاداشته ها : 250
97/9/21
11:34 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
منتظر قائم[64]
گفتم بنویسم به یاد تو، یادم آمد که پیشتر از غافلان بوده ام . گفتم بنویسم با عشق به تو، یادم آمد هنوز عاشق نشده ام. گفتم پس بگذار کمی باخورشید باشم برای طلوع، یادم آمد که من سالها پیش غروب کرده ام. گفتم پس بگذار کمی دعا کنم برای آمدنت. گفتم: اللهم عجل لولیک الفرج.

خبر مایه
بایگانی وبلاگ
 
انتظار[2] به اندازه آب خوردن[2] پرده بر چشمهاى ما[1] انتظار یعنی ...[1] چشم به راه....[1] گل نرگس[1] به بهانه نیامدنت[1] خدا کند ...[1] این جمعه هم گذشت، به بهانه نیامدنت[1] و یکی هست[1] تقدیم به یوسف زهرا(س)[1] آن وقت « نمی دانم کی؟ »[1] باز هم جمعه ای دیگر[1] به انتظارت پرستوها را می شمارم[1] خدا یا چرا؟[1] یک نامه به یک دوست‏[1] کلیدش کجاست؟[1] موعود[1] صبح جمعه و ندبه دلتنگی[1] دلم برات تنگ شده[1] گره بغضها را تو باز می کنی[1] دلتنگی عصر آدینه[1] کدام صبح صادق...؟[1] لحظه دیدار نزدیک است...[1] ای دو سه کوچه ز ما دور تر[1] گویی ماه و خورشید و آسمان پیمان بسته اند[1] دلت از من گرفته می‌دانم ولی...[1] تو می‌آیی هر چند دیر[1] چشم انتظار خورشید[1] سحر خیز مدینه کی می آیی[1] راستی تو از مولا چی می خوای ؟[1] وقتی تو بیایی[1] گویا سواری میرسد[1] حرف دل را که بر دیوار نمی نویسند[1] سلام علی آل یاسین[1] کدامین سیمرغ بهار آمدنت را بشارت خواهد داد[1] آیا این جمعه ظهور میکند[1] و طلوع می کند آن آفتاب پنهانی[1] عطش دیدار تو دیوانه ام کرده[1] انتظار فرج از نیمه خرداد کشم[1] تا ظهور فقط یک قدم باقیست[1] دلنوشته ای برای آن که عنایتش همیشه جاری است[1] قرار ما این جمعه[1] آیا لایق دیدار تو هستم؟[1] عشق یعنی ...[2] صاحبی داریم که همین روزا میاد[1] عزیز علی ان اری الخلق و لا تری...[1] ای همه خوبی بیا[1] منتظرتم آقا[1] الهی و ربی ....[1] می دانم که می‌آیی[1] او می‌آید[1] کجایی ای سوار سبز پوش؟[1] کی خواهی آمد[1] نامه‏اى به موعود[1] مشق عشق[1] دلنوشته ای به مولام[4] انتظار سبز[1] پس چرا ظهوری نیست؟[1] تو مى‏آیى و آمدنت دور نیست[1] او که بیاید[1] عزیز تر از همه[1] وقتی تو بیایی[1] غروب جمعه، لحظات غم منتظران[1] چشم به راه آمدنت[1] گل نرگس بیا[1] کی خواهی آمد[1] می دانم که ظهور نزدیک است[1] تبریک[8] به منتظرای بی قرارت بگو تا کی؟[1] شاه است حسین(ع) ، پادشاه است حسین(ع)[1] آنقدر در می‌زنم تا در برویم وا کنی[1] کربلا[1] اوست که ....[1] نماز شب[1] تسلیت[7] کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود[1] السلام علی الرضیع الصغیر[1] کی میایی؟[1] مبنای هستی[1] یه نامردِ که دستش رفته بالا[1] کی به هم می رسد ای یار نگاه من ...[1] رو سیاه[1] ای گل نرگس کاش می آمدی[1] آقا جان، عاشقانت صبورند[1] ای سبزترین مرد رویاها[1] شاید او را جایی دیده ای[1] دلنوشته ای به مولام[2] همه را بیازمودم[1] عصر جمعه‌‌تان به خیر آقا[1] نجوایی با امام زمان (عج)[11] جاده انتظار[1] سامان غزل‏هایم بیا[1] ترو خدا فقط یک شاخه گل ....[1] صلی الله علیک ایتها الصدیقه الشهیده[1] آقای من، ما را ببخش که بدجوری اهل کوفه شدهایم[1] سفری از دل تا دلدار[1] پس کی؟ کدامین جمعه نقاب انتظار را بر میداری؟[1] تو خواهی آمد[1] مزد عاشقی[1] شعبان ماه انتظار منتظر[1] یعنی امروز آقا میاد؟[1] امشب خودی نشان بده تا...[1] جمعه های انتظار[1] ماه میهمانی خدا[1] دلنوشته ای به مولام[1] بهانه ای برای ادامه زندگی[1] نجوایی با امام زمان (عج)[1] درد دل های انتظار[1] هفته ای دیگر هم گذشت[1] آرزوِِی دیدار تو دارم[1] غم دل[1] برایم دعا کنید[1] نجوایی با امام زمان (عج)[1] غریب الغربا[1] سر کوچه یتیمی[1] مهدی (عج) که بیاید[1] همیشه منتظرت هستم[1] شکوائیه فراق[1] ما منتظر تو نیستیم آقا جان[1] پیرتر از نوح شده ایم![1] روز تولد دوباره[1] صبور باش علی![1] نجوایی با امام زمان (عج)[1] مقالات[6] شیرین بیان[1] نامه ای به گل نرگس[1] حکایت عاشقی[1] اگر او نیاید[1] سوت همه ی قطارها[1] تو را می خواهم ...[1] ما دعاگوی غریبان جهانیم[1] یک لحظه بیشتر...[1] وقتی یاد تو را پهن می کنم[1] آقای ثانیه ها[1] کی می آیی[1] حامی[1] روز آمدنت خورشید از شرق می آید یا غرب؟[1] معتکف مسجد چشمان تو[1] این یار من است[1] چشمه یاد تو...[1] وقت آمدنت کی می رسد؟[1] تولدت مبارک[1] او می‌آید[1] گفتم...[1] ببخشید! شما محبوب مرا ندیده‏اید؟[1] تو بر ما از خودمان مشتاقتری[1] یک دنیا پر از ناپدری[1] تنها برای زخم دلم مرهمی بیاور[1] می خواهم بگویم که....[1] دلنوشته ای به مولام[2] زمزمه انتظار[1] امامتت مبارک آقا![1] ردّ پایت[1] بارالها! در ظهورش نظری کن[1] باز هم دلم هوای تو را کرده است[1] عیدانه ای برای تو[1] چله های انتظار[1] زمزمه انتظار[1] درحکایت فراق ما تمام شدیم[1] تیر 91[1] خرداد 91[1] مهر 91[1] شهریور 91[1] مرداد 91[1] بهمن 91[2] فروردین 92[1] اردیبهشت 90[1] تیر 92[2] اردیبهشت 92[1] آبان 92[2] مهر 92[1] مرداد 92[2] خرداد 92[1] آذر 92[1] شهریور 93[2] اردیبهشت 93[2] اسفند 88[1] اردیبهشت 86[1] اسفند 92[1] بهمن 92[1] خرداد 93[2] مهر 93[1] خرداد 94[1] اسفند 93[2] جامانده کربلا[2] دلتنگم[1] آذر 94[1] مهر 95[2] شهریور 95[1] آبان 95[1] دی 95[1] اردیبهشت 96[1] بهمن 95[1]
لوگوی دوستان
 

آقا جون هنوز چند روزه که از نجف برگشتم ولی

دلم برایت خیلی تنگ شده

کاش یادم می رفت نزدیک اذان ... صفای حرمت

یادش بخیر

هر وقت دلم می گرفت

به نیت زیارت تو

و زیارت بابام آدم و زیارت نوح

بیرون می آمدم

از درب هتلمان فقط 50 قدم که برمی داشتم وارد حرمت می شدم

دلم برای بوی خوب درهای حرمت تنگ شده

و بوی تو....

یادت هست بوی تو مستم می کرد؟؟؟

یادت هست وقتی قدم بر ایوان طلایت می گذاشتم احساس می کردم که دارم روی ابرها پا می گذارم

و دیگر تنها صدای تو را  می شنیدم

که پاسخ زیارت امین الله ام را می دهی

و لبخند تو را می دیدم لبخندت را که عاشقش هستم لبخندت را لبخند زیبایت را مولا

دیدی با من چه کردی

به خدا دلم برای حرمت تنگ شده

می رفتم کنار یکی از حجره ها می نشستم  روبروی ایوان طلا

زائرها را می دیدم که مخلصانه و با عشق و شوق

اعمال مخصوص زیارتت را انجام می دادند

نماز می خواندند گریه می کردند خداحافظی می کردند سینه می زدند حاجت می خواستند.

دلم تنگ شده برای آن لحظه ها

وقتی رفتم مسجد سهله

یادت هست حواسم خیلی جمع بود

خیلی به دنبال فرزندت گشتم

تو صورت همه زل می زدم

مثل دیوانه ها

ولی می دیدم خال نداشت

می دیدم که ابروهایش پیوسته نیست ....

از کاروان جدا شدم گوشه کنارهای مسجد حتی جاهای خلوتش را گشتم

مگر می شود یار در خانه اش نباشد

او بود، من نمی دیدم

آه

خدای من

اتوبوس داره حرکت می کنه دارم میرم کربلا.............................................................................................................

به خدا این جا، قطعه ای از زمین نیست یه تیکه از بهشته.

چه حالی می ده پایین پای علی اکبر بشینی و های و های گریه کنی.

بین الحرمین قدم می زدم پشت سر: عباس .... روبرو: حسین

یواشکی می چرخیدم هر چه می دیدم فقط حرم و گنبد طلایی بود

تمام شب جمعه تا صبح تو حرم امام حسین

تو بین الحرمین

به دنبال پسرت گشتم

می دونم همراه مادرش زهرا اومده بود زیارت جدش

می دونم شانه به شانه اش با هم زیارت می کردیم

ولی منه گناه کار که نشناختمش

دلم برای همه شما تنگ شده آقا جون تو که خودت می دانی

آقا جون تنهایم نگذار

به خدا گناه دارم

چرا عاشقم کردی؟

چند ساعت دیگه می رم مشهد

میشه از فرزندت بخوای تو حرم امام رضا

با هم زیارت امین الله را بخونیم

آقاجون دوستت دارم علی جانم

تنهام نگذار

به خدا گناه دارم

چرا عاشقم کردی؟

علی جانم

دلم تنگ است

روحم درد می کشد قلبم بی تاب است

نمی دانم چه می گویم...

دلم برات تنگ شده آقا

دلم برات تنگ شده ...

اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج


85/5/4::: 4:0 ص
نظر()